خرید بک لینک

پنجشنبه 7 تیرماه 1396

امروز هوا حسابی گرم بود . صبح طبق معمول روزانه ساعت 6:45 از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن یه دمنوش : هل و دارچین ... کار روی کتاب سونا رو شروع کردم . و چه کار مشکلی ؟ حجم بسیار زیادی از مطالب ترجمه شده و نوشته مختلف و اغلب هم تکراری و مشابه که در طی ده پونزده سال گذشته نوشته شده و اونایی رو هم که مثلا بصورت کلاسه شده و کتاب بود چون طرح اولیه و خام بود ( طرح نهای اش توی کامپیوتر خونه و شرکت بود . کامپیوتر خونه رو دزد زد ! و کامپیوتر اداره رو هم حراست ! و اطلاعات از دستم محو شد !) بسیار ناقص و درهم ریخته بود .

این شد که دوباره نشستم مثه مهندسی معکوس همه اون مطالب رو دوباره از روی هم تکه تکه باز کردم و بصورت مقاله های مستقل در آوردم و بعدش حالا باید وقت بذارم و این همه مطالب تکراری و درهم و برهم رو دوباره ادیت کنم !

خیلی کار پر زحمت و مشکلیه ... ( این دیگه برای همیشه تو ذهنم بمونه که هیچ وقت اینجوری پراکنده نویسی نکنم و یه روال منطقی و منظمی به کارها بدم ... ) بی جهت نیست ژاپنی ها اینقدر روی این روش فایو اس اشون 5S تاکید می کنن ... چون بدون نظم و ترتیب هیچ کاری به ثمر نمیرسه ... خب دیگه اینم تجربه ای بود ( که البته تا حدی زیادی من مقصر نبودم جفای دیگران بود ... مثلا اون حمید نمک به حروم سی دی هایی رو که من همه اطلاعاتم رو روی اونها ثبت کرده بودم شبی که از کافی نت بیرونش کردم همه رو محو و نابود کرد – عجب نامردی بود ) بگذریم .

فقط موقع ظهر برای ناهار به رستوران رفتم و یه مقدار کمی سیب زمینی آب پز خوردم که ای کاش نمی خوردم ... چون نمی دونم بخاطر اون بود یا مشکل دیگه ای که عصری که از خواب بیدار شدم حالت تهوع داشتم ؟! ( فکر کنم تو ماه روزه بدنم سم زدایی شده و دیگه به سیب زمینی آب پز هم واکنش نشون میده !! ). یکی دو تا ماشین هم از روی دیوار پیدا کردم و به یکیشون زنگ زدم ( پراید 131 – مدل 1391 – نوک مدادی با ضیط و روکش و دزدگیر و لاستیک نو و 11 ماه بیمه ... خلاصه تکمیل ... 15 میلیون ... ) بهش گفتم قیمتی که گذاشتی گرونه و 5/14 بده ... که بعدش اس داد بیا با هم کنار میائیم – دیگه بهش زنگ زدم فکر کنم همین5/14 هم گرون باشه هر چند ارزشش رو داره ... دیگه ببینم چی میشه ... چون اینم از اون کارهای عام المنفعه است که بعید می دونم اگه دادمش به احمد بتونم حتی 10 تومن هم ازش بگیرم !

برای شام رفتم رستوران هتل که کاملا خلوت بود و بعدش لابی طبقه چهار هتل سعدی و دمنوش و دیگه شبکه های اجتماعی ...

یه چیز جالب :

بعد از اینکه اون مطالب رو توی تلگرام گذاشتم که همش ترجمه خودم بود یکی از خانومایی که ادمین هستش توی چت خصوصی برام پیام گذاشته بود که حالتون چطوره ؟

و منم وقتی برگشتم خونه پیامش رو دیدم ...

..............م.ت 7 تیرماه 1396


برچسبها: ار روی کتاب سونا رو شروع کردم
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:21 توسط محمد توكي |

برچسب: نویسنده: علی رنجبر تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:01

صفحه بندی