نهنگ عنتر ...!
يادداشتي بر فيلم نهنگ عنبر 2
به بهانه نمايش آن در سينما عصر جديد ممكو
سانس 21:30 تا 23
دوشنبه شب 29 خردادماه 1396
مقدمه :
نهنگ عنبر يك شبهکمدی است كه اداي كمدي را در آورد ولي خلاقيتي در داستان و در روايت سينمايي ندارد يك كپي تكراري است. كه بخاطر فروش موفق فيلم اول ساخته شده است .
اگر اين فيلم ها فروش خوبي دارند دليلش اين نيست كه فيلم هاي خوب و شاخصي هستند دليلش اين است كه در جامعه غمزده امروز كه مردم در جستجوي مفري براي گريز از اين همه تلخي دارند به سينما مي روند( چون تلويزيون هم مملو از فيلم هاي غمگين و تلخ است !) ولي بجاي كمدي با يك فيلم پيش پا افتاده و تكراري و غیرواقعی مواجه مي شوند اين گونه فيلمسازي در واقع سوءاستفاده از نیاز تماشاگران است تماشاگري كه تشنه ديدن صحنه هاي شادي و خنده اور است .
وقتي كارگران و فيلمنامه نويس فرق كمدي را با لودگی و تفاوت هجو و هزل را با طنز نمي دانند يا نمي خواهند بدانند بازهم شاهد ساختن فيلم هايي بي مايه از اين دست خواهيم بود كه صرفا نقطه اتكاي آنها فروش گيشه است !
واقعيت اين است كه اين روزها همه به فكر سركيسه كردن عامه مردم هستند ازموسسات اعتباري و مالي گرفته تا كارگردانان و تهيه كنندگان سينما و هم از اين روست كه وقتي نهنگ عنبر يك فروش بالاي ميلياردي داشت نسخه دومش هم ساخته مي شود ( كما اينكه فيلم هاي ديگر هم كه موفقيت تجاري داشتند همين تز را دنبال مي كنند )
هدف همين است و اينگونه است كه كمدي هاي چهل تكه اي ساخته مي شود كه هر چيزي را در آن مي توان ديد از شوخي هاي فيلمفارسي گرفته تا صحنه هاي فيلم هاي تركي و هندي تا شوخي هاي كوچه بازاري دورادن اخير ولي ديدن آنها شادي در پي ندارد !
تازه ترين ساخته سامان مقدم اما فيلمي براي گيشه و جلب مشتري و فروش بيشتر است . رضا عطاران در سالهاي اخير با بازي در كمدي هايي چون من سالوادر نيستم و نظائر آن همان مسيري را كه درتلويزيون داشت دنبال كرده و استفاده از او و مهناز افشار صرفا جهت جلب مشتري است چون فيلم نه داستان درست و حسابي دارد نه حتي كارگرداني موثر ... در واقع اين هنرپيشه ها هستند كه با تجربيات خود و بداهه كاري هايي كه دارند روند فيلم را پيش مي برند .
«نهنگ عنبر ۲» یک کمدی لوده گرانه است مثل اغلب فيلم هايي كه رضا عطاران در آن بازي مي كند يا حتي كارگرداني اش را بر عهده دارد ؛ كمدي بايد سالم باشد هجو نباشد شوخي هاي ركيك نداشته باشد و از همه مهمتر داستان درست و حسابي داشته باشد و دچار تکراری بودن موقعیت ها و بی هدفی موضوع نشده باشد . همه اين ايرادات به اين فيلم وارد است و سطحي ترين نوع کمدي را به اجراء گذاشته .
فيلم موقعيت هاي موقعیت های دراماتیک چنداني ندارد اين است كه در اوج روايت فيلمي كه بن مايه هاي كمدي و شوخي دارد خيلي غير مترقبه ارژنگ تصادف مي كند تا بلكه تعليقي در فيلم ايجاد كند و كمدي تبديل به تراژدي مي شود ولي مثل اينكه كارگردان متوجه اشتباهش مي شود و باز براي منطقي كردن فيلم و فرار از اين مهلكه اي كه خودش درست كرده قهرمان مرده فيلم را برمي گرداند . اين است كه مرزهاي كمدي و تراژدي در هم مي شكند . وقتي بيننده اي به اين تصور به سينما مي آيد كه فيلمي كمدي ببيند ( كما اينكه وجود عظاران خود مويد اين انتظار است ) بايد فيلمي سراسر كمدي باشد نه اينكه وسط آن تبديل به صحنه هاي احساسي فيلم هندي شود !
يك سري فلاش بك هاي پي درپي به گذشته و رقص و آواز به سبك هندي شوخي هاي كلامي همه دست مايه اين فيلم است. به تصوير كشيدن بسياري از رويدادهاي دهه 60 به خودي خود حالت كمدي و مضحكه دارد از جمله برخوردهايي كه كميته هاي ان زمان و نيروي انتظامي فعلي با مردم و كوچه و بازار داشت و بر سر چيزهاي بسيار جزيي و بي ارزش مردم را مورد مواخده قرار مي داد. كه اين روند هنوز هم كمابيش ادامه دارد ولي مضمون هاي آن تغيير پيدا كرده ! مطمئناً دو سه دهه بعد هم نسل هاي بعدي به اين وضعيت موجود ما خواهند خنديد ...
البته سامام مقدم ها و عطاران هايي باشند كه اين وضعيت را به تصوير بكشند و ارزش روایت سینمایی را داشته باشد بويژه كه قبلا هم در عنبر يك به اين موضوع پرداخته شده . ولي هنر كارگردان اين است كه چنان اين وضعيت هاي طنز را طرح كند و به آنها بيان سينمايي بدهد كه بيننده را به تحسين وادارد كه البته چنين هنري را در اين فيلم نمي بينيم .
هر فيلمي و بويژه فيلم كمدي كه بايد طوري نوشته شود كه نه تنها همه سکانسهايش كه حتي تك تك پلان هاي آن نيز داستان مشخص و هماهنگ با ساير بخش ها داشته باشد و هر يك به تنهايي ارزش خود را داشته باشند. درست مثل كاشي هايي كه كنار هم چيده مي شوند و در نهايت تصوير كلي را در ذهن ببننده ترسيم مي كنند ولي اغلب كمدي هاي ايراني و از جمله همين فيلم نه كاشي هاي منظم كه شبيه چهل تيكه هستند !
ولي وقتي شما يك پلان خنده دار را در فيلم مي گنجانيد بدون اينكه ارتباط مشخصي با بقيه فيلمنامه داشته باشد نتيجه اش همان لحاف چهل تيكه است .
مراسمي چون چهارشنبه سوري كه به آن زيبايي در فيلم نشان داده شده است و برخورد غير منطقي نيروهاي انتظامي سوژه اي است كه مي تواند خيلي كميك و زيبا روايت شود ولي اين صحنه و صحنه رقص و آواز در پارك همه كپي هاي شبيه به هم هستند بدون اينكه خلاقيت هنري در آنها بكار رفته باشد .
بازي ها
بازی بازیگران
رضا عطاران بازيگر خوبي است ولي نقش هاي خوبي را بازي نمي كند بايد در انتخاب فيلمنامه هايي كه قرار است بازي كند دقت بيشتري كند
ویشکا آسایش بازي چندان خوبي ارائه نداده است بويژه به موقع اجراي رقص و زدن گيتار برقي خيلي تصنعي بازي كرده است اگرچه گريم خيلي خوب و باور پذيري دارد و مهناز افشار اما بخوبي نقش دختري دهه شصتی را بازي كرده . حسام نواب صفوی نقش خوبي را نداشته است كه بتواند بازي درخشاني ارائه دهد .
استفاده از حسام نواب صفوي كه اتفاقا ته چهره اي شبيه الويس پريسلي دارد مي شد خيلي موثرتر در اين فيلم مورد استفاده قرار گيرد كه با اين گريم نامناسب اين فرصت هم هدر رفته است .
نوستالژي دهه 60
ولي ديدن اين فيلم ها بويژه براي كساني كه دهه 60 را تجربه كرده اند ( دخترها با مانتوهاي گشاد و اپل هاي سرشانه و پسرها با آن آرايش مو و لباس هاي اجق و وجق آنقدر جذابيت دارد كه بتواند اين عده را به سينما بكشاند و اين را نبايد به حساب ارزش فيلم گذاشت .
فيلمنامه منطق درست و حسابي هم ندارد ( نگاه كنيد به سکانسهای رویا و ارژنگ در جاده شمال و رنوي قديمي كه معلوم نيست از كجا سر در آورده است ) و تصادف در جاده شمال و بيمارستان و صحنه اي كه رويا از ارژنگي كه در icu است مي خواهد بلند شود ! و پرواز با بالون و به يكباره صحنه ديگري كه او را روي صندلي چرخدار مي بينيم و پاياني چون من سالوادر نيستم و باقي قضايا ...
واقعيت اين است كه فيلم هاي فارسي ، چه كمدي و چه بقيه ژانرهاي پر ديالوگ هستند و كمتر وجهه سينمايي دارند در حاليكه زبان سينما يي بايد کمترین دیالوگ را داشته و بيشترين روایت بصری را به مخاطب عرضه كند .
فيلم بخش هاي اضافي هم دارد از جمله
صحنه اسكورت عاقد و رضا ناجی كه قرار است تمهيدات عقد ارژنگ و رويا را فراهم كنند آنهم به آن شكل اغراق شده و كه فقط داستان شهريارش به فيلمنامه ارتباط پيدا مي كند و بقيه اش اضافه است .
عامه سينما روها سليقه خيلي بالايي ندارند كافي است فيلمي اندك مايه هايي از طنز هم داشته باشد تا با استقبال مواجه شود فيلم هايي كه در هميشه وجود دارند و به آنها پاپ كورني گفته مي شود . بدم نيست خاطرات نوستالژيك دهه 60 را براي شما زنده مي كند و آهنگ هاي پاپ ان دوران را كه الان به فراموشي سپرده شده و رقص هندي و گيشه هم مي فروشد و چرخ سينما مي گردد ولي كمكي به ارتقاء سينماي ايران نمي كند !
سینمای کمدی هم مثل هر ژانر ديگري نيازي به استفاده از بازيگران مشهور و به اصطلاح سوپر استارها ندارد فيلم اگر محتواي خوبي داشته باشد و ساختار سينمايي درست و حسابي ... حتي با بازيگران گمنام هم مي تواند فيلم موفقي باشد.
................نوشته محمد توكلي – 29 خرداد ماه 1396 – ممكو
برچسب:
نویسنده: علی رنجبر