خرید بک لینک

زندگی در تنگنا

گاهی یه تصمیم غلط تو زندگی می تونه سرنوشت آدمو بکلی عوض کنه ... اگه همون سه سال پیش که با الناز آشنا شده بودم این همه سخت گیری نمی کردم و به درخواست های مکررش برای ازدواج جواب می دادم يا همون مارياي بيچاره كه اينقدر التماس كرد باهاش ازدواج كنم و دست به دامن مامان و خواهرم شد و كلي تلاش كرد ولي جوابشو ندادم و نا اميد شد و رفت .

الان :

1- یه خونه چند صد میلیونی از شرکت گرفته بودم

2- یه زندگی راحت با تمام وسایل رفاهی داشتم ( آسایش هم که خداروشکر تمام و کمال دارم !)

3- بچه دار هم شده بودیم ...

4- این همه از مردم لیچار و حرف های نیش دار نمی شنیدم

5- دیگه هر کس می رسید نمی پرسید ؟ هنوزم ازدواج نکردی ؟!

6- خلاصه از دست این زندگی مجردی راحت شده بودم (هر چند اغلب همکارای متاهلم به نحوی از زندگیشون ناراضی ان و اونا هم حسرت زندگی منو میخورن ! )

تو این آلونکی که زندگی می کنم اینقدر کوچیکه که محاله یه روز پام به جایی نخوره و زخم نشه ..همین دیروز داشتم از راهرو کوچیک جلوی حموم رد می شدم پام گیر کرد به جک دوچرخه و زخم شد ! تکون می خوری پات به جایی می گیره از بس محل زندگیم کوچیکه .

7- يه جاي درست و حسابي براي نگهداري كتابهام ندارم همين جوري شبيه آجر اونا رو چيدم روي هم . يكيش رو كه مي خواي دربياري بايد همه رو بريزي پائين !

8- كمد ها جا براي لباس ندارن لباس ها همينچوري تو خونه پخش و پلاست ! حتي يه كشو براي نگهداري وسايل استخر و سونا و يوگا ندارم ..

9- یه مرتبه همه چی خراب میشه ... روزی صد بار این بشقاب ماهواره لعنتی رو تنظیم می کنم بازم یه باد میاد به هم می خوره ... خب اگه خونه درست و حسابی داشتم یه بشقاب اتوماتیک موتور دار نصب می کردم و خلاص .. اینقدر اعصابم خورد نمیشد

10- یه یخچال کوچیک که هیچی توش جا نمی گیره ... ( خب اگه الناز بود حتما الان یه ساید بای ساید خریده بود )

11- لامپ سقف خونه همین جوری چشمک می زنه ... اصلا حوصله عوض کردنش رو ندارم

12- سه تا دوچرخه دارم هر سه تاش خراب . از بس این تیوبهای چینی آشغالن ... دو روز نشده پنچر میشه و هی باز کن و ببند ... حالا که دادم براشون تیوب ایرانی مرغوب آوردن ... می بینم شافتش گریس نداره و اسپوک هاش شکسته و آچار بوکس که ندارم .

13- همین دیروزحالت تهوع داشتم . پیش خودم گفتم تو این دیار غربت اگه بلایی سرم بیاد که به دادم میرسه ؟

14- اتاق کامپیوترم یه کولر اوجنرال چراغ سبز قدیمی اصل داره پارسال هم کندانسورش رو عوض کردم ولی روزها از بس هوا داغه و آفتاب بشتش می تابه که مرتب آف می کنه ... اینه که باید تو گرما بشینم و مطلب تایپ کنم !

15- ..........م.ت جمعه 9 تيرماه 1396 – ممكو

16- ماشين لباسشويي خراب شدهذ بازش كردم يه مقدار قطعه مي خواست ولش كردم و الان سه ماهه دارم لباس هام رو با دست مي شورم . بخاطر اينكه جا ندارم كه برم يه لباسشويي جديد بگيرم ... امكان نصبش هم اينجا مشكله

17- یه ماشین درست و حسابی ندارم 206 هم که تهرانه و اونقدر مونده تو پارکینگ که روشن نمیشه باتریش خوابیده .. خب اگه الناز بود لابد سوارش میشد .. اصن این چه کاریه ؟ براش یه ماشین شاسی بلند عالی می خریدم

گرفتاری های من پایانی نداره ...

دارم فکر می کنم اگه الناز بود الان این همه مشکل داشتم ؟!

خود کرده را تدبیر نیست ...

وهمه اینا به تصمیم درست بستگی داشت که باید می گرفتم و نگرفتم !


برچسبها: زندگی در تنگنا

برچسب: نویسنده: علی رنجبر تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 16:33

صفحه بندی